دوشنبه 21 بهمن 1398  11:12 ق.ظ
توسط: ... ...

کمی بالا بزن جانا طنینِ سازِ زیبا را
بزن که شورِ چنگت میکند آواره غمها را

بزن هستم ، بزن مستم ، بزن تا جام نشکستم
برو بالا و بالاتر هوایی کن دلِ ما را

بخوان و تکنوازی کن دلم را باز سازی کن
به ضرباهنگِ ماهورت برقصان مرغِ شیدا را

بکوش امشب ، بجوش امشب ، تو هم با من بنوش امشب
گوارایِ وجودت چون صنم پُر کرده صهبا را

تویی که پای کوبانی یقیناً خوب میدانی
که یارِ باده میسازد جفا محزونِ تنها را

اگر چه مُستمر مستم ولی بی ما و من هستم
اگر جویایِ مستانی رها کن دستِ دنیا را

تو که آیینه یِ اویی .. زبان و چشم و اَبرویی ...
به دستِ ناجوانمردان مَده زلفِ چلیپا را

عروسک نیستی .. اصلی ، به نسلِ حوریان وصلی
بنازم دستِ نقّاشی که زد این نقشِ غوغا را

" تو دیدی هیچ نقشی را که از نقّاش بگریزد"*
رها باش امشب ای دلبر به من بسپار فردا را




مهران ساغری


.
*مولانا
۹۸/۱۱/۲۱


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 29 بهمن 1398
نظرات()   
   
سه شنبه 8 بهمن 1398  08:18 ب.ظ
توسط: ... ...

k107_photo_۲۰۲۰-۰۱-۲۸_۱۸-۵۸-۳۱.jpg





بگذار که امشب به رُخت چشم بدوزم
آنقدر نگاهت بکنم تا که بسوزم
ای بارِ سفر بسته اگر خواب نرفتی ...
برخیز و ببین غصّه چه آورد بروزم 
*
آنشب که پریشان وسطِ کوچه دویدی
سیلی زد و یک مرتبه از درد پریدی 
آن لحظه که با چرمیِ شلّاق تو را زد
آنگاه که پیشِ همه دشنام شنیدی
وقتی که به بازویِ تو زد با بُنِ شمشیر
با سوزِ جگر از تهِ دل آه کشیدی
**
وقتی که سه نامرد شکستند پرت را
خوردی به زمین بعد گرفتی کمرت را ...
 
از درد نشستی و من از شرم نشستم
پیچیدی و من یک شبِ صد سال شکستم 
 
 آتش به جگر داشتم و دیده ی جاری  
وقتی که سَرَت خورد به دیوارِ کناری
 
ایکاش میانِ غل و زنجیر نبودم
تو جایِ علی بودی و من جایِ تو بودم
 
آنشب به سَرم زد بزنم زیرِ همه چیز
اِعراض کنم از سرِ قولم به نبی نیز 
 
امّا چه کنم  فاطمه .. ای یاسِ کبودم ... 
آلوده به پیمان شکنی نیست وجودم
 
ای چلچله ی سوخته بینِ در و دیوار 
از پیشِ علی کوچ نکن .. دست نگهدار ...
 
تعجیل نکن .. زینب مان تاب ندارد
در بسترِ مرگی و حسن خواب ندارد
 
هی میپرد از خواب ز کابوسِ شبانه
ابلق شده موهای سرش دانه به دانه
*
رنگ از رخِ دُردانه ی مان پاک پریده ست
در خویش فرو رفته و از خلق بریده ست
جویا ز طبیبان شده ام لکنتِ او را ...
گفتند که این نیز از آثارِ کشیده ست
**
خوراکِ حسینت که شده گریه ی خالی  
در نیّت روزه ست سه ماهِ متوالی 
 
من هستم و تنهایی و طفلانِ عزادار
تعجیل نکن یاسِ نبی .. دست نگهدار ...
 
تنها چه کنم با غمِ دوریت چه سازم
حالی که دل افسرده ترین مردِ حجازم
 
آسودنت انگار .. قراری ازلی بود  
پرپر شدنِ فاطمه هم سهمِ علی بود
 
 
 
#مهران_ساغری
#فاطمیه_۹۸
 
۹۸/۱1/0۸


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 8 بهمن 1398
نظرات()   
   
چهارشنبه 2 بهمن 1398  05:58 ب.ظ
توسط: ... ...


ایجاد شد عالم ز اعجازِ وجودش
ذرّات در هفت آسمان غرقِ سجودش

افلاکیان مبهوتِ نورِ خلقتِ او ...
جبریل ماتِ شیوه ی کشف و شهودش

خورشید هر دم سویِ او تعظیم میکرد
حتّی خدا هم بی تعارف می ستودش
*
آنشب که دربِ خانه را آتش کشیدند
در کوچه طاووسِ علی را پَر بریدند

آنشب که از باغِ ولایت یاسمن را ...
نامحرمانِ پست بی رحمانه چیدند

آنشب که از هر شش جهت شمشیر در دست
کفتارهای بی شرافت سر رسیدند

هشیار می شد .. ناگهان از هوش میرفت
وقتی غزالِ بی گناهش را دریدند
**
دستانِ شیرِ شرزه را زنجیر بستند
بوزینه ها بر تختِ پیغمبر نشستند

سگهایِ دست آموز را تجهیز کردند
با بغضِ حیدر دشنه ها را تیز کردند

شمشیر می آمد جلو شمشیر می رفت
کوچه به کوچه مرکبِ تکفیر میرفت

رفتند و رفتند از درِ دوران گذشتند
باری دگر با نامِ داعش باز گشتند

این گرگها از نطفه یِ قابیل هستند
عُمّالِ اِمریکا و اسراییل هستند

تورات خوانانِ طلبکارِ یهودی ...
با پولهای نفتِ حُکّامِ سعودی ...
.
آماده یِ کشتار با شمشیر و دشنه اند
بدتر از آن دوران به خونِ شیعه تشنه اند

این "نوخوارج" بینشی خصمانه دارند
بعضی از آنها در همینجا لانه دارند

امّا خدا را شکر .. رهبر دارد این خاک ...
فرمانده ای از نسلِ حیدر دارد این خاک

ما سربداران .. تحتِ فرمانِ ولی ایم
جان برکفانِ حضرتِ سیّد علی ایم

تکفیر از خونِ شهیدان ترس دارد
عمراً اگر بر خاکِ ایران پا گذارد

کورند و کر آن عدّه که مانندِ بیدند
آنان که وقتِ جنگ یک گوشه خزیدند

آنان که از خطِ ولایت بیم ناکند ...
ملّی گرایانی به ظاهر سینه چاکند

یکروز گفتند از فضایِ بازِ خرداد
بحثِ تمدنها و مطبوعاتِ آزاد

یکروز گفتند از قراری نا نوشته
گفتند دیگر دوره یِ موشک گذشته ...!!!
.
ای کاهلانِ جاهلِ از شرق خسته
ای سائلانِ دل به لطفِ غرب بسته

بی مایگانِ مانده در سودایِ برجام
ای بر عقب برگشتگان یک گام یک گام

تکنوکرات هایِ به دریا دل نداده
نوکیسه های نانجیبِ بی اراده

ای لیبرالهایی که ترس از حرب دارید
هم پاسِ ایرانی و پاسِ غرب دارید

مایی که پا را در دلِ طوفان نهادیم
همّت .. امینی .. باکری ها کم ندادیم

ما ذوالفقارِ آخته در دستِ یاریم
قاسم سلیمانی در اینجا کم نداریم

ما صاحبِ علم و عمل هستیم .. آری
اینجا پُر است از احمدی و شهریاری

ما ملّتی آگاه و صبّار و شَکوریم ...
برتر از آن .. چشم انتظارانِ ظهوریم

این سرزمین عمّار دارد هوش باشید
ای شیرهایِ کاغذی .. خاموش باشید



شعر : مهران_ساغری
فاطمیه_۹۸
صبّار_شکور

۹۸/۱۱/۰۲


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 2 بهمن 1398
نظرات()   
   
دوشنبه 16 دی 1398  10:21 ق.ظ
توسط: ... ...


من اهلِ کرمان .. اهلِ ایرانم
از نسلِ خورشید از تبارِ ماه
بازوی ملّت .. خادمِ میهن ...
کوچکترین سربازِ روح اللّه

از لحظه ای که چشم وا کردم
دلدادگی در تار و پودم بود
از قبلِ خلقت حیدری بودم
عشقِ ولایت در وجودم بود

در کارزارِ جبهه های حق
شورِ حسینی کرد سَرمستم
با خیلِ سربازانِ بی پروا ...
عهدِ شهادت با خدا بستم

از بصره تا کوه های حاج عمران
سنگر به سنگر عاشقی کردم
گفتم شبیهِ دوستانِ خود ...
تا سَر نبازم بر نمی گردم

افسوس آنان یک به یک رفتند
من ماندم و یک آسمان رویا
آرامِ جانِ من شهادت بود
امّا گریزان بود او از ما

نومید بودم که ورق برگشت
یک فتنه ی دیگر عَلم کردند
اینبار گرگان در لباسِ دین ...
آهنگِ تخریبِ حَرم کردند

ما پاسبانانِ حَرم هستیم
شیرانِ روز و زاهدانِ شب
جاماندگانِ روزِ عاشورا
میراث دارِ گریه ی زینب

ما شیر فرزندانِ ایرانیم
یارِ عراق و حافظِ شامات
وقتش شده طوفان کند بر پا
برقِ نگاهِ عمّه ی سادات

دست از سرِ خورشید بردارید
این شمعِ سوزان سهمِ پروانه ست
ای خوکهایِ زشتِ بی غیرت ...
مجنون شدن یک کارِ مردانه ست

مَن خود حریفِ حَربتان هستم "
با نعره ام می لرزد اِمریکا
مِن بعد بی تردید میفهمید
شمشیرِ حیدر میکند غوغا

من وارثِ خونِ شهیدانم
تا پایِ جان پشتِ ولی هستم
تنها یکی از پیشمرگانِ ...
جان بر کفِ سیّد علی هستم

اسلامِ در تسلیم بی معناست
ما پاسداران اهلِ پروازیم
ما با ولایت اوج می گیریم
ما با شهادت ها سرافزاریم

اُمّید که مقبولِ حق گردد
این چند خط شرحِ پریشانی
تا دولتِ مهدی خداحافظ ...
قربانتان .. قاسم سلیمانی ...

.
.
#مهران_ساغری
#شهید_قاسم_سلیمانی
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_امریکا

۹۸/۱۰/۱۵


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 16 دی 1398
نظرات()   
   
شنبه 30 آذر 1398  12:55 ب.ظ
توسط: ... ...

644i_hafez.jpg




 
 
امشب شبِ جشن ست و می و باده مهیّا
مرغوب شرابی که کند ولوله برپا
هر کس به دو پیمانه شود غرقِ تمنّا
با ذکرِ علی مست شدن منتخبِ ما
 
ماییم گدایانِ درِ خانه یِ مولا
این بار ثناگویِ علی در شبِ یلدا
 
ما خیلِ دراویش که پیمانه به دستیم
بر خوانِ کریمانه ی او بست نشستیم
دلبسته ی وی پیشتر از روزِ الستیم 
کفر است اگر غیرِ علی را بپرستیم
 
 مشتاق تر از ما چه کسی هست در اینجا
" یٰا مَنْ قَسَمَ الْقَهْوَةَ وَ الْکَا‌ٔسَ عَلَیْنَا " *
 
این  شیوه یِ دلباختگی نام  ندارد
یک شورِ درونیست که اتمام ندارد
در صدق و صفا ذرّه ای ابهام ندارد
هر کس که دُچارش شده آرام ندارد
 
از ابر چکیدیم بر این جلگه ی زیبا
تا عرضِ ارادت بنماییم  به دریا
 
وین بحرِ خروشان سببِ خلقِ جهان ست
از  روزِ  ازل منزلت اش  وردِ  زبان ست
آقاییِ او بر همه چون روز عیان ست
"چیزی که عیانست چه حاجت به بیانست" 
 
تمثیلِ خدایی که مُجسّم شده بر ما
بیهوده نشد همدمِ انسیّه ی حورا
 
با اینکه فراتر ز مَلک عالیِ اعلاست
او نیز چو ما چلّه نشینِ شبِ یلداست
امشب دمِ دکّانِ نگاهش صفِ دلهاست
چون نقد بِه از دغدغه ی نسیه ی فرداست  
 
" مِی" ریخت به تاریکیِ شب ساغرِ ما را
مرغوب شرابی که کند ولوله برپا

 
مهران ساغری
مسمط مسدس
یلدا مبارک
 
 * ای کسیکه پیمانه میگردانی ، سهمِ (شراب) ما را مرحمت کن
 
۹۸/۰۹/۳۰


  • آخرین ویرایش:شنبه 30 آذر 1398
نظرات()   
   
سه شنبه 12 آذر 1398  05:39 ب.ظ
توسط: ... ...

 
خسته از روزهای تکراری
میروم تا کمی قدم بزنم
دربدر تووی شهر میچرخم
آنکه از غم دلش شکسته .. منم
 
حال و روزم عجیب آشفته ست
از خودم مدّتی ست بیزارم
مضطرب .. بیقرار .. سر در گُم
عابرِ کوچه هایِ غمبارم
 
برهوتی برهنه و خشکم
شوره زاری که از عطش مُرده
سرزمینی که باد روحش را ...
از خجالت به ناکجا بُرده
 
عارضم محضرِ مبارکِ تان
سینه ام با گناه خو کرده ست
دل سپردن به نفسِ لا کردار ...
باورم را ستیزه جو کرده ست
 
چنته ام در عبودیت خالیست
حالم از هر لحاظ داغانست
دلِ بی صاحبم مطیع ام نیست
لعنتی تحتِ امرِ شیطانست
 
نه دوایی که مرهمم گردد
نه شرابی که بی غمم سازد
نه نگاری که با لبِ لعلش ...
به دو پیمانه خرّمم سازد
 
مگر عشقِ "علی" کند کاری
من که از چشمِ دوست اُفتادم
همه ی دلخوشیِ من این است
که رسد "مرتضی" به فریادم
 
 
 
مهران ساغری
 
 
۹۸/۰۹/۱۱
 
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیر المومنین (ع


نظرات()   
   
شنبه 2 آذر 1398  11:38 ق.ظ
توسط: ... ...



باز یک بارِ دگر سوزِ غم آمد به چمن
از زمانی که شدی یک شبِ اربابِ وطن 

ما که آنروز به تو رأی ندادیم .. ولی ...
مستفیضیم ز تدبیرِ تو ای مشتِ حَسن

پیش تر از صفِ بنزین .. سبدِ کالا بود
که در اش صاف شد از مردمِ مُشتاق دهن

در همان اوّلِ کار اهلِ نظر فهمیدند
که نباشد ثمری در پسِ این لاف زدن

آه .. آن جمعه چه آدینه ی بیرحمی بود
خواب بودم ، دَمَر افتاد فلک بر سرِ من

شوکِ بنزینی ات آنقدر دوز اش بالا بود
که در و پنجره آمد ز تشنّج به سخن

ای همه درد و بلایت سرِ لاریجانی  
بیش از این گند به آینده ی این مُلک مزن

این زمین هر وجبش قیمتِ خونِ شهداست 
ما فدایِ سرِ تو .. حیف از این خاکِ کهن




شعر : مهران ساغری
#شوک_بنزینی
#طنز_متعهد

۹۸/۰۹/۰۱


نظرات()   
   
چهارشنبه 8 آبان 1398  11:55 ق.ظ
توسط: ... ...

3txr_666.jpg

بداهه نویسی شکسته

مهران ساغری



  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 8 آبان 1398
نظرات()   
   
شنبه 4 آبان 1398  08:23 ب.ظ
توسط: ... ...

 
میِ ما کرب و بلا .. میکده ی ماست بقیع
بحرِ عشقست نجف ساحلِ رویاست بقیع
 
خادمانش همگی حور و ملک میباشند
گر چه خاکیست ولی جنّةِ اعلیٰ ست بقیع
 
چار خورشید در آن گستره آرامیدند
بی سبب نیست که همشأنِ ثریّاست بقیع
*
زیرِ جلدش گلِ یاس نبوی در کفن ست
بی صدا شانه کشِ مویِ سپیدِ حسن ست
 
نقل کردند  که در کوچه حسن تنها بود 
شاهدِ بستنِ دستانِ علی بابا بود
 
نوجوان بود .. ولی دشمن از او وحشت داشت
از همان بچگی اش مثلِ پدر غیرت داشت
 
وای از آن روز که در معرکه تیغ ات نبرد
غیرتی باشی و ناموس تو سیلی بخورد
 
  نانجیبی که سرِ مادرِ او نعره کشید
از سرِ سفرهٔ شان نان و نمک کم نچشید 
 
وَ بماند پس از آن نعره چه در کوچه گذشت
ضربه ای که سببِ تفرقه شد .. گر چه گذشت
 
بر نیامد دگر از دستِ طبیبان کاری
احدی نیست که قدری بدهد دلداری
 
باید از شدّتِ غم پیرهنِ خویش درید
باید از غصّه شود گیسویِ این طفل سفید
 
مادرش دختِ نبی بود .. به او حق بدهید 
همه ی عمرِ علی بود .. به او حق بدهید 
 
حقّشان بود .. ولی محضِ خدا دَم نزدند
صبر باعث شده که شعله به عالم نزدند
 
بُرد تقدیر زمان را به جلو .. آهسته ...
دشمن از معجزه ی عدلِ علی شد خسته
 
او کسی نیست که خالی کند این میدان را 
می سپارد به حسن مَرکبِ سرگردان را 
*
وی که سرمایه ی خود را به همه بخشیده
بیشتر از همه در دَهر مصیبت دیده
 
آنهمه زخمِ زبان خورد ولی با اینحال ...
بود از هر نظری واکنشش سنجیده 
 
مُنتها ساغرِ او کارگرِ جعده نشد
وعده ای شوم ، وفا از دلِ او دزدیده
 
آه از آنشب که شبِ رحلتِ پیغمبر بود
در اتاقی که در آن اشکِ خدا باریده
 
گفت ای جانِ اباالفضل .. حسینم تنهاست
بفرستید پیِ آنکهِ سیه پوشیده ..!!
 
آنقدر منظره بد بود .. که خواهر ترسید ...
بس که خون جگرش رویِ زمین پاشیده
 
پاره های جگرش داخلِ تشت اند هنوز
کودکانِ حسن آواره ی دشت اند هنوز
 
 
مهران ساغری
غزل مثنوی
 
 
۹۸/۰۸/۰۹


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 6 آبان 1398
نظرات()   
   
شنبه 27 مهر 1398  12:50 ب.ظ
توسط: ... ...


دل میرود و حیف که پایِ گذرم نیست
غمگینم و جز غصّه کسی همسفرم نیست
عمریست به غیرِ تو هوایی به سرم نیست

ایکاش کند ساقیِ لب تشنه دعایی...

دلتنگِ حَرم هستم و همخانه ی دردم
پیداست غمِ دوریِ تان از رخِ زردم
رخصت بده تا گردِ حرم باز بگردم

تا پُر شود این سینه ز انوارِ ولایی...

جز تو ابداً مهرِ کسی در دلِ من نیست
بی عشقِ تو یک لحظه در عالم نتوان زیست
این دوریِ با دلهره آقا .. سببش چیست

مانندِ من ارباب .. کجا هست گدایی ...

ایّام گذر می کند و رو به زوالم
شب تا به سحر یکسره در فکر و خیالم
گر پیشِ تو از حالِ دلِ زار ننالم

فریاد رسی نیست کنم عقده گشایی...

مجنونِ توام کرده خداوندِ تعالیٰ
موقوفه ی منقولِ تو شد این دلِ شیدا
" اَلْعَبْدُ وَ ما فَی یَدَهُ کَانَ لِمَولَا "

بهتر ز تو ارباب که دیده ست به جایی...؟

دریاب دلم را که به دنیا شده محبوس
با نورِ ولایت چه نیازیست به فانوس ..!
قلبی که غریزی شده با عشقِ تو مأنوس

در هر دو جهانش نبوَد هیچ فنایی...

بسته ست سرِ زلفِ تو با زلفِ خداوند
ای عشق .. تو را جانِ عزیزانِ تو سوگند
مهجوریِ از کعبه ی شش زاویه تا چند

از نو کرَمی کن وَ بگو زائرِ مایی...





شعر : مهران ساغری
#مسمط مربع 
#اربعین


  • آخرین ویرایش:شنبه 27 مهر 1398
نظرات()   
   
چهارشنبه 24 مهر 1398  12:36 ب.ظ
توسط: ... ...

گر به تکلیف غمت مونسِ جانست چه غم
تا یکی مثلِ تو اربابِ جهانست چه غم

شیوه ی دلبریت خون جگرم کرد .. ولی ...
چون سرِ زلفِ تو پایش به میانست چه غم

من به تحقیق خریدارِ غمت گشتم .. پس ...
ز ملالی که صفا بخشِ روانست چه غم

دلِ من تاب ِغم و غصّه ندارد .. امّا ...
وصل اگر در گروِ آه و فغانست چه غم

بگذارید بگویند که افسرده دلم
بگذارید بگویند زیانست .. چه غم

رویِ دلدار همه عُمر بهاری بادا
رُخِ دلداده اگر رنگِ خزانست چه غم

گر به بازار عزیزم نخرد باکی نیست
گوهری چون تو خریدارِ بدانست چه غم

بَدم امّا به تو و لطفِ تو ایمان دارم
آنکه را در دلش از عشق نشانست چه غم


مهران ساغری


۹۸/۰۷/۲۱


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 8 مهر 1398  07:52 ب.ظ
توسط: ... ...

2t6z_photo_۲۰۱۹-۰۹-۳۰_۱۹-۰۸-۴۰.jpg



با دوریِ از حَرَم عذابم نکنی
 
شرمنده شوَم اگر حسابم نکنی
 
گفتم به همه که اربعین کربُبلام 
 
جانم به فدای تو .. خرابم نکنی ...
 
 


شعر : مهران ساغری

98/07/08


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 8 مهر 1398
نظرات()   
   
چهارشنبه 27 شهریور 1398  05:54 ب.ظ
توسط: ... ...


 
دلم نوایِ نیستانِ نینوا دارد

هوای گنبد و گلدسته ی طلا دارد


دوباره مرغِ دلم رفته سمتِ بستانی ...

که بیشتر ز زمین ریشه در سما دارد


قلمروی علوی با دو قصرِ رویایی

که ماهرانه دو بام است و یک هوا دارد


بهشتِ سیصد و هفتاد و هشت متری که ...

دو سوی آن مه و خورشید ِدلربا دارد


ز چاکری نتوان لاف زد در آنجا چون ...

هزار حاتمِ طایی فقط گدا دارد


میانِ آن دو حرم مأمنِ ملائکه هست

به حیرتم که مگر تُربتش چه ها دارد


" هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست "

چگونه قتله گهی .. اینهمه صفا دارد ...؟




شعر : مهران ساغری

97/06/27
 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 27 شهریور 1398
نظرات()   
   
چهارشنبه 27 شهریور 1398  05:53 ب.ظ
توسط: ... ...

                                         t46x_fdbdfdfbb.jpg






تا که از سمت حرم ناله ی طفلان آمد

ناگهان میر علمدار .. به میدان آمد

آنقدر در وسط معرکه نعش افتاده ...

همه گفتند که در علقمه طوفان آمد




شعر و خط :

      مهران ساغری


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 27 شهریور 1398
نظرات()   
   
شنبه 9 شهریور 1398  08:12 ب.ظ
توسط: ... ...

تویی والیِ آسمان یا حسین
امیرِ زمین و زمان یا حسین
 
دلت فاطمی و دمت حیدری
نگاهِ تو خطِ امان یا حسین
 
مصفّا کسی که غبارِ غمت ...
کند در دلش آشیان یا حسین
 
خوشا آنکه چترِ عنایاتِ تو ...
بود بر سَرش سایبان یا حسین
 
خدا هم تصوّر نمی کرده که ...
 شَوی اینهمه دلستان یا حسین
 
مگر می شود  آدمیزاده ای ...
خدایی کند بر جهان یا حسین 
 
اگر گفتنِ این سخن کفر نیست
 خودِ ایزدی بی گمان یا حسین
 
تو قبل از ازل بوده ای .. مُنتها ...
نهان در زمان و مکان یا حسین 
 
تمامیِ ذرّاتِ بحرِ وجود ... 
ز عشقِ تو دارد نشان یا حسین
 
تو محبوب بودی که پروردگار ...
تو را کرد آرامِ جان یا حسین
 
چه آموختی در دبستانِ عشق
که بی حد شدی مهربان یا حسین
 
یقیناً همه درسِ استاد بود
که در کربلا شد عیان یا حسین
 
بغیر از تو و اهلِ بیتت چه کس ... 
شده با عطش امتحان یا حسین
 
مگر تیغِ دشمن سَرت می برید ..؟
یقین گفت خنجر کشان یا حسین
 
بهشتِ برین ست گلزارِ تو ...
که دورست از هر خزان یا حسین
 
ضریحت سَر از کعبه ی اغنیاست
گدایان کران تا کران یا حسین
 
حُسین جان طلب کن .. حَرم لازمیم
بِده فرصتی بر  بدان*  یا حسین
 
الهی بماند تبِ عشقِ تو ...
ز گهواره تا گورمان*  یا حسین
 
 
مهران ساغری
 
۹۸/۰۶/۰۹

*  با آگاهی از عیب آن انتخاب گردید 


  • آخرین ویرایش:شنبه 9 شهریور 1398
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :9  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو